روزهای انقلاب در دلفان

قهوه خانه ای بود که پاتوق کسانی شده بود که به انقلاب و امام(ره) بد و بیراه می گفتند. از کنار قهوه خانه رد شدم. افرادی که داخل قهوه خانه بودند، بدجور به من خیره شدند.

کد خبر: ۲۵۱۲
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۰۷

به گزارش دلفان امروز به نقل سلام دلفان، یکی از شب های منتهی به ۲۲ بهمن ۵۷ که در مسجد بودم، برادران محمد و محمدتقی یوسفوند در حال پخش اعلامیه حضرت امام(ره) بودند. آقای محمد یوسفوند از طریق برادرشان شهید محمدعلی یوسفوند و همچنین حاج آقای جعفری که با قم ارتباط داشتند، این اعلامیه ها دست شان می رسید و مسئولیت پخش اعلامیه ها را بر عهده داشتند. من را صدا کرد و گفت: می خواهم یک هدیه بهت بدهم. بعد هم یه عکس کوچک از امام(ره) را از جیبش در آورد و روی کت من جلوی سینه ام نصب کرد.

فردای همان شب که از خانه بیرون آمدم و عکس امام(ره) را جلوی سینه ام داشتم، همه جور دیگری به من نگاه می کردند. قهوه خانه ای بود که پاتوق کسانی شده بود که به انقلاب و امام(ره) بد و بیراه می گفتند. از کنار قهوه خانه رد شدم. افرادی که داخل قهوه خانه بودند، بدجور به من خیره شدند.

بعدها پیرمرد صاحب قهوه خانه به من گفت: آن روزی که عکس امام (ره) به سینه ات بود افرادی که در قهوه خانه نشسته بودند، گفتند که این بچه خیلی جرات دارد بعدا برای ما دردسر می شود. پدر و مادرم هم می خندیدند و به شوخی می گفتند ببین کارت به کجا کشیده؟! به خاطر این که ندای پیروزی انقلاب به گوش رسیده بود کسانی هم که مخالف بودند، از ترس جرات گفتن چیزی را نداشتند.

 

****

یک روز تجمع را از مدرسه شکل دادیم. می خواستیم به طرف مسجد حرکت کنیم قبل از رسیدن به مسجد باید از روی پلی عبور می کردیم. پاسگاه ژاندرمری، دقیقا قبل از پل قرار داشت. این حرکت بسیار خطرناکی بود. آقای بهروز جهانگیری به ما گفت: قراره از کنار ژاندارمری عبور کنیم، وقتی به جلوی پاسگاه رسیدیم، شعار نمی دهیم. هر وقت که  به مسجد رسیدیم یا این که از پل گذشتیم، دوباره شروع می کنیم به شعار دادن.

از پل گذشتیم آقای جهانگیری با فرستادن سه صلوات شروع کرد به شعار دادن.

به خیابان اصلی رسیدیم. آقای جهانگیری شعاری سر داد که بعدها برای ما هم دردسر شد. شعار این بود “هرکسی شاه دوست است پدر……است”

این شعار را به زبان لکی می گفت و جمعیت هم ، تکرار می کردند. وارد مسجد شدیم  زنی آنجا بود. سریع کسی را فرستاد تا به ژاندارمری خبر دهد. همان زن الان خیلی مذهبی شده و در شکل گیری سفرهای زیارتی شرکت می کند. خلاصه بعد از چند دقیقه نیروهای ژاندرمری وارد مسجد شدند. قبل از اینکه جمعیت پراکنده شود، آقای جهانگیری گفت: فردا دوباره تجمع را شکل می دهیم!. این قضیه چند روز قبل از پیروزی انقلاب بود. فردای همان روز قبل از این که تجمع را شکل بدهیم، نیروهای ژاندرمری، تمام خیابان را قرق کردند.

برگرفته از کتاب خط به خط(خاطرات علی محمد نظری)

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 1
انتشار یافته: 0

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
اخبار روز